عرفان شناسی وعارف حقیقی
حمدوسپاس مخصوص خداوندی که بخشندگی او شامل حال عموم افراد ومهربانی او شامل حال افراد خاص می شود.
ودرود وصلوات برحضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله)واوصیائش که زنگارراازدل هامی زدایند.
برای رسیدن به عرفان حقیقی باید دنبای انسان شناسی باشیم،وتا زمانیکه این معرفت نباشد به مقصد نخواهیم رسید چنانچه امیر المؤمنین علی (ع) می فرماید« من عرف نفسه فقد عرف ربه...»کسی که خود را بشناسد پس به تحقیق خدایش را می شناسد.وقتی خودش را کشف کرد نوبت استخراج سپس نوبت شکل گیری وبعد از آن نوبت جهت گیری است.برای رسیدن به این مراحل بایداز کتب اخلاقی استفاده شود .کتاب اربعین امام خمینی (ره) وکتاب اخلاق سید عبدالله شبروکتب دیگرازعلمای بزرگ شیعه که قوه انسانی را معرفی کرده وسپس به بحث تزکیه پرداخته اند؛تاانسان به مکارم الاخلاقی که پیامبراکرم (ص)به خاطرآن مبعوث گشته،برسد. در کتاب اربعین امام خمینی (ره)آمده؛ انسان اعجوبه ای است دارای دو نشئه: نشئه دنیائی که بدن اوست ،ونشئه غیبیه که از عالم دیگر است.
نفس او که از عالم غیب است دارای درجاتی می باشد که به هفت قسمت تقسیم شده است :
که برای هر قسمت جنودی است رحمانی وعقلانی ، که آن را دعوت به سعادت می کنند. وجنودی است شیطانی وجهلانی که آن را دعوت به شقاوت می کند وهمیشه بین این دو لشکر جدال است،وانسان میدان جنگ این دو طائفه است ؛اگر جنود رحمانی غالب شود انسان اهل سعادت می شودواگرجنود شیطانی غالب شود انسان اهل شقاوت می شود.
هفت اقلیم نفس عبارت است از:
همه اینها فرماندهی دارند یاجنود رحمانی و یا جنود شیطانی هستند ((فرمان به کارهای نیک ویافرمان به کارهای زشت)
از طرفی چون بشر کمال جو است خداوند بزرگ به مقتضای ربوبیّت خود،برای تربیت او و رساندنش به کمال یک سلسله عبادات ووظایف اخلاقی معیّن فرموده است .اگر انسان بخواهد پیروز این میدان جنگ و سالک الی الله باشد بایدراه را درست برود اولین راه بعد از انجام عبادات راه خود شناسی و خود سازی می باشد.دراین مرحله،انسان باید دارای حسن خلق وتهذیب باشد.
در کتاب اخلاق مرحوم شبرآمده:
برای شناخت حسن خلق بایداول ارکان و اعضاء صورت باطنی انسان شناخته شود که عبارتند از:
1) : قوه علم این قوه سه حالت دارد ُ یا افراط = فساد وفتنه وخدعه می آورد اعتدال= حکمت می آورد
تفریط = بله ونادانی می آورد
2) : قوه غضب این قوه سه حالت داردُ یا افراط= درنده خویی می آورد اعتدال= شجاعت می اورد
تفریط = ترس وسستی می آورد
3) : قوه شهوت و این قوه هم سه حالت داردُ یا افراط =شرّه می آورد اعتدال= عفت می آورد
تفریط = خمودگی می آورد
4) : قوه عدل :ارتباط عادلانه بین قوای سه گانه مذکور: افراط وتفریط ندارد فقط یک ضد دارد و آن ظلم است.
هنگامی که این چهار قوه در باطن کسی زیبا شد حسن خلق بدست می آید.
پس پایه های اخلاق حسنه چهار چیز می باشد:
قابل ذکر است که هیچ کس به جز رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) وخاندان مطهر ایشان در این زیباییها به حد کمال نرسیده است به همین خاطر خداوند متعال در قرآن او را مدح کرده می فرماید:
«انک لعلی خلق عظیم»
اما مردم دیگر بعد از ایشان مراتبی دارند که بعضی نزدیکتر وبعضی دورتر از کمال هستند و سزاوار است همه مردم از آن وجود شریف پیروی کنندزیرا ایشان فرمود: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق «من مبعوث شدم تا اخلاق پسندیده را تکمیل کنم» .
از آنجایی که بشر گرفتار کردار های زشت می باشد قوای روحانی او در مرحله استعداد باقی مانده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند:
«الناس معادن کمعادن الذهب والفضة».مردم گنجینه هایی هستند ،چون معدن طلا ونقره.
همانطور که استفاده از معادن مراحلی دارد شکوفا کردن استعدادوگنجینه آدمی هم مراحلی دارد:
1. کشف خود
2. استخراج استعداد ها
3. شکل دادن
تا اینجا مرحلۀ کمال وشکوفایی است، امّا این فلز شکل گرفته جهت می خواهد که مرحلۀ نهائی می باشد.
4. جهت یابی می باشد، که همان رسیدن به آدمیت وکمال است.
پس آدمی در سایه عمل به عبادات وتهذیب نفس می تواند به آن کمال برسدوتا چنین نشودو استعدادها ظهور نکند،بواسطه نداشتن سنخیّت با عالم معنا درک آن لذائذو نعمتها برای او امکان پذیر نخواهد بود،هم چون فرد عامی و بی سوادی که اورا به کتابخانه ای برند که پر از گنجینه های دانش و علوم بشری باشد .بقول عارف شیرین سخن شیراز:
زمیوه های بهشتی تنعّمی نبرد هر آنکه سیب زنخدان شاهدی نگزیدمسلّما آفرینش بی هدف نیست آنجا که خداوند بزرگ می فرماید:
«ما خلقنا السموات و الارض وما بینهما لا عبین،ما خلقنا هما الا بالحق و لکن اکثر هملا یعلمون»
ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنها است به بازیچه نیافریده ایم بلکه آفرینش آنها بحق و راستی است ولی بیشتر مردم از آن غافلند.
هدف از آفرینش هرچه باشد مسلما انسان در میان آفریدگان برای هدفی بالاتر ومقامی والاترآفریده شده است، مقامی که تنها انسان توان تحمّل آن را دارد، نه زمین با کوهها ی سر با آسمان کشیده اش ونه آسمان با منظومه هاو کهکشانهایش .
برای رسیدن به این تکامل مکتب هاوروش هائی ازطرف افرادی که مدعّی تربیت بشر بودند ازانبیاءالهی ودیگران مطرح شده است. روش های ارائه شده ازطرف غیرانبیاء می توان دریک جمله خلاصه کرد آنست که هیچ کدام ازآنها خالی از افراط وتفریط نبوده نتوانسته است غریزه یحب ّ کمال را در نهاد بشر اشباع کند.
جابر ابن یزید جعفی، ضمن حدیث مفصلی از امام باقر (علیه سلام) در بیان برخی نشانه های ظهور آورده است:«ویجیئ والله ثلث مأة وبضعة عشر رجالاً فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعاً کقزع الحزیف یتبع بعضهم وهی الایةالتی قال الله:«اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا ان الله علی کل شیء قدیر»...» بحار الانوار/ج52
به خدا سوگند،سیصد وسیزده نفر می آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد؛ این است معنای آیۀ شریفه :هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند. زیرا او بر هر کاری تواناست.»
زنان برای چه کاری رجعت می کنند؟!
امام صادق (علیه سلام) فرمودند: به مداوای مجروحان پرداخته،سر پرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت.
نام سیزده زن رجعت کننده درروایات آمده است،که به برخی از آنان اشاره می کنیم:
1. صیانه زوجه حزقیل : در زمان حضرت موسی (علیه السلام) واز زنان با ایمان بود.
وی همسر حزقیل پسر عموی فرعون- شغلش آرایشگری دختر فرعون بود ،شانه از دست او افتاد ،صیا نه گفت: بسم الله دختر فرعون گفت پدر مرا می گویی؟گفت بلکه کسی را می گویم که پروردگار من وپروردگار تو وپدرت استدختر این قصه را برای پدرش بازگو کردوآتش خشمش مشتعل گردیدصیانه را حاضر کردبا فرزندانش فرعون باز گفت پروردگار تو کیست؟گفت خداوند عالمیان فرعون چندان که خواست او را از این معنی منصرف کندفایده نبخشیدگفت:فرزندانت را برآتش می سوزانم گفت: بسوزان ،پس دستور داد تا دیگ بزرگی ازمس گداخته آماده کردند پسر او را در آن انداختندوپاک سوخت وصیانه نظاره می کردوبقیه فرزندان اورا نیزدرآن انداختندتا اینکه نوبت به طفل شیر خواره رسید حال صیانه منقلب گردید ناگهان طفل شیر خوار بزبان آمدگفت:ای مادر صبر کن که تو برحقی بین تو وبهشت یک گام بیشتر نیست،فرعون بار آخر سؤال کرد اما فایده ای نداشت و گفت چون در این مدت در خدمت ما بودی اگر خواسته ای داری بگو تا مزد چند ساله ات را بدهم .صیانه گفت پس از اینکه مرا وطفلم را در دیگ آتش انداختی مواد درون آن را در کلبه ام بریز ؛فرعون موافقت کرد و سپس طفل را با مادرش در دیگ انداخت وذوب کرد، و مواد را در خانه آن زن ریخت ...به روایتی آنجا عبادتگاه مؤمنین شد . واز زنان رجعت کننده قرار گرفت
2. نسیبه،دختر کعب مازنیه
ابن حجر عسقلانی دراصابه گوید: نسیبه قدیم الاسلام می باشد،هنگامی که از قبیله خزرج شصت ودو مرد بیعت کردند دو زن همراه ایشان بودند نسیبه وخواهرش، آنها دربیعت رضوان شرف حضور داشتند، درغزوه احد ،جنگ یمامه بعد از وفات رسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم)حاضر بودند ومجروحان جنگی را مداوامی کرد. یک دست او قطع شد ودوازده زخم بربدن او وارد آمده درغزوه احد سیزده زخم به اورسید چندا ن کاری بود که تا یکسال آنرامعالجه مینمود.
ونیز دراصابه گوید: در روز جنگ احدهنگامی که رسولخدا(صلوات الله علیه واله وسلم)برای حرب احد بیرون رفت نسیبه هم با او بیرون امد ومشک آبی بر روی کتف انداخت واصحاب را سقایت می کرد تا اینکه اصحاب همه فرار کردند او خود را به رسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم)رسانید ومشک را بدور انداخت ومشغول جنگ شدگاهی با شمشیر وگاهی با تبر،دشمن را از آن حضرت دفع می کرددتا اینکه بدنش جراحت بسیاری پیدا کردودرهمان جنگ یک پسرش شهید شدورسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم) فرمودند:امروز وفای نسیبه ومقام او بهتر از مقام ابوبکر وعمر است.
3. ام خالد (دست بریده)
از زنانی بود که یوسف ابن عمر، پس از به شهادت رساندن زید بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد.ابی بصیر حدیث کند:ما درنزد امام صادق(علیه السلام)نشسته بودیم دراین هنگام ام خالد آمد ،حضرت فرمود:ای ابا بصیر آیا میل داری که کلام ام خالد را بشنوی گفت:بلی پس در کمال فصاحت وبلاغت درمسئله ولایت وبرائت با رسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم) تکلم کرد......
4. زبیده
کنیه اش ام جعفردختر جعفربن ابی المنصور،هارون پسرعمویش بود و او را به نکاح خود در آورد ،در زمان منصور دوانقی متولد شدوابو جعفر او را می رقصاندومی گفت انت زبدة (به علت زیبایی چهره) این اسم روی اوماند.
شیخ صدوق (ره) در باره اش گفته است: وی یکی از هواداران وپیروان اهل بیت(علیه سلام) بود.هنگامی که هارون الرشید فهمید از شیعیان است قسم خورد طلاقش دهد. یکی از خدمات او آبرسانی به عرفات است.وی یکصد کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودنددر سال 216ق رحلت کرد.
5. حبابه والبیه (دردونوبت به جوانی بر گشت)
از قبیله بنی اسدوکنیه اوام الندا بود،مرحوم کلینی در کافی می نویسد،حبابه فرمود:
امیر المؤمنین علی (علیه السلام) را در شرطة الخمیس دیدم ، تازیانه ای دردست داشت که دو شعبه بود کسانیکه مارماهی وسگ ماهی وماهیانی که روی آب مرده بودند یا فلس نداشتند می فروختند با آن تازیانه آنها را می زد ومی فرمود:ای فروشندگان مسوخ بنی اسرائیل ولشکر بنی مروان ،در این حال شخصی به نام فرات ابن احنف بر خواست وگفت :یا امیر المؤمنین لشکر بنی مروان چه کسانی بودند فرمود: کسانی بودند که ریشهای خود را می تراشیدند وسبیل های خود را می تابیدند خداوند آنها را مسخ کرد به صورت سوسمار؛ حبابه گفت:من ندیدم تکلم کننده ای که بهترازعلی بن ابی طالب تکلم کند پس به همراه او رفتم تا درمسجد قرارگرفت پس گفتم یا علی(علیه السلام)دلالت امامت کدام است؟پس با دست خود اشاره بسنگ ریزه ای کردوفرمود :این را به من بده ،من آن سنگریزه را بدست او دادم سپس بدست خود آن را نرم کرده خاتم بر آن نهاد وبه من رد کردوفرمود:هرکس توانست چنین کند اوامام است ومفترض الطاعه است ،همانا مدعی امام نباید چیزی از او پنهان بوده باشد.بعد ازاین که امام علی(علیه السلام) به شهادت رسید حبابه به نزد امام حسن (علیه السلام)آمدواو به جای پدر خود نشسته بودو مردم معالم دین خود را از او سؤال می کردند آن حضرت چون نظرش بر حبابه افتاد فرمود:بیاورآن سنگریزه را که پدرم براوخاتم نهاده به او دادهمانندامیر المؤمنین علی (علیه السلام) بر او خاتم نهادو به من رد کرد،سپس به خدمت امام حسین(علیه السلام) مشرف شد در وقتی که در مسجد رسولخدا(صلوات الله علیه واله وسلم) بودچون نظرش به حبابه افتادنزد خود طلبید وفرمود:
یا حبابه البته برای امامت دلیلی بایستی بوده باشد واکنون تو آن دلیل را می طلبی حبابه گفت بلی یا سیدی حضرت فرمود: بیاور سنگریزه را و همانند امیر المؤمنین کرده ...بعد از آن منتظر بود حضرت علی بن الحسین ازسفرشام مراجعت نمود درآن وقت پیری اورا دریافت که صد و سیزده سال ازعمراوگذشته بود ولرزه براعضای اوافتاده بودپس به خدمتش مشرف شد دید آن حضرت پیوسته مشغول رکوع وسجود درعبادت خود مستغرق می باشداواز دلالت مایوس شده بعد دیدبا انگشت سبابه اشاره فرمودبرگرد بنا گاه دیدجوانیش برگشته ودختر شده با گیسوان مشکی ، پس پرسید یابن الرسول الله ازعمردنیا چه مقدار گذشته وچه مقدار باقی مانده ؟فرمود:آنچه گذشته می دانم آن مقدار مانده را نمی دانم علم آن در نزد خداوند متعال است ای حبابه بیاور آن سنگریزه را واو تسلیم نمود...پس به خدمت امام باقر (علیه السلام)وامام صادق (علیه السلام)وامام کاظم (علیه السلام) مشرف شدوهر یک همان کار امام قبلی را انجام دادند.پس به خدمت امام هشتم، امام رضا(علیه السلام) مشرف شدوآنحضرت سنگریزه را طلب کرد خاتم نهادوحبابه نه ماه در خانه امام بود و صورت او از زیادی سجود سوخته واز عبادت همانند چوب خشکیده ای شده بود.سپس به رحمت حق پیوست.
البته درروایتی آمده که درزمان امام رضا(علیه السلام)یکباردیگر توسط امام به جوانی برگشت وشیخ طوسی در کتاب غیبت روایت کرده که امام رضا(علیه السلام)حبابه را در پیراهن خودکفن نمودومجموع عمراو دویست وسی سال می شود .از جمله روایتی که حرمت ریش تراشی را نقل کرده همین روایت حبابه است که سند آن معتبراست واعلام علماء امامیه آن را نقل کرده اندوچندان قبیح بوده که خداوند آنها را مسخ کرد(به صورت سوسمار)اگر گناه عظیمی نبودمسخ نمی شدند.
6- قنواء
دختر دختررشید هجری،یکی از شیعیان وپیروان علی (علیه سلام) وخود از یاران با وفای امام جعفر صادق (علیه سلام)است. که شاهد قطع دو دست ودو پای پدر خود بوده است.
رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست وهر بانویی که خود را با خواسته ها وشرایط زندگی در حکومت مهدی(علیه سلام)تطبیق دهد،ممکن است در آینده از رحمت خداوندی بهره مند گشته،برای یاری امامرجعت کند.
منابع :کتاب انتظار محمد جواد طبسی /بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود و کتاب ریاحین والشریعه/شیخ ذبیح ....محلاتی.