X
تبلیغات
یگانه امام علی(علیه السلام)

یگانه امام علی(علیه السلام)

مقالات

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ یگانه امام علی(علیه السلام) خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

عرفان شناسی وعارف حقیقی

حمدوسپاس مخصوص خداوندی که بخشندگی او شامل حال عموم افراد ومهربانی او شامل حال افراد خاص می شود.

ودرود وصلوات برحضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله)واوصیائش که زنگارراازدل هامی زدایند.

برای رسیدن به عرفان حقیقی باید دنبای انسان شناسی باشیم،وتا زمانیکه این معرفت نباشد به مقصد نخواهیم رسید چنانچه امیر المؤمنین علی (ع) می فرماید« من عرف نفسه فقد عرف ربه...»کسی که خود را بشناسد پس به تحقیق خدایش را می شناسد.وقتی خودش را کشف کرد نوبت استخراج سپس نوبت  شکل گیری وبعد از آن نوبت جهت گیری است.برای رسیدن به این مراحل بایداز کتب اخلاقی استفاده شود .کتاب اربعین امام خمینی (ره) وکتاب اخلاق سید عبدالله شبروکتب دیگرازعلمای بزرگ شیعه  که  قوه انسانی را معرفی کرده وسپس به بحث تزکیه  پرداخته اند؛تاانسان به مکارم الاخلاقی که پیامبراکرم (ص)به خاطرآن مبعوث گشته،برسد. در کتاب اربعین امام خمینی (ره)آمده؛ انسان اعجوبه ای است دارای دو نشئه: نشئه دنیائی که بدن اوست ،ونشئه غیبیه که از عالم دیگر است.

 نفس او که از عالم غیب است دارای درجاتی می باشد که به هفت  قسمت تقسیم  شده است :

که برای هر قسمت  جنودی است رحمانی وعقلانی ، که آن را دعوت به سعادت می کنند. وجنودی است شیطانی وجهلانی که آن را دعوت به شقاوت می کند وهمیشه بین این دو لشکر جدال است،وانسان میدان جنگ این دو طائفه است ؛اگر جنود رحمانی غالب شود انسان اهل سعادت می شودواگرجنود شیطانی غالب شود انسان اهل شقاوت می شود.

 هفت اقلیم نفس عبارت است از:

  1.   زبان                               
  2.    چشم           
  3.    گوش          
  4.     پا             
  5. دست          
  6.  شکم               
  7.   فرج                     

 همه اینها فرماندهی دارند  یاجنود رحمانی و یا جنود شیطانی   هستند  ((فرمان به کارهای نیک ویافرمان به کارهای زشت)

از طرفی چون بشر کمال جو است خداوند بزرگ به مقتضای ربوبیّت خود،برای تربیت او و رساندنش به کمال یک سلسله عبادات ووظایف اخلاقی معیّن فرموده است .اگر انسان بخواهد پیروز این میدان جنگ و سالک الی الله باشد بایدراه را درست برود اولین راه بعد از انجام عبادات راه خود شناسی و خود سازی می باشد.دراین مرحله،انسان باید دارای حسن خلق وتهذیب باشد.

 در کتاب اخلاق مرحوم شبرآمده:

برای شناخت حسن خلق بایداول ارکان و اعضاء صورت باطنی انسان شناخته شود که عبارتند از:

  1)   : قوه علم         این قوه سه حالت دارد ُ یا  افراط =  فساد وفتنه وخدعه می آورد             اعتدال=  حکمت می آورد

           تفریط =  بله ونادانی می آورد

  2)   : قوه غضب          این قوه  سه حالت داردُ  یا   افراط=  درنده خویی می آورد           اعتدال=  شجاعت می اورد

            تفریط =  ترس وسستی می آورد

  3)   : قوه شهوت      و  این قوه هم سه حالت داردُ    یا    افراط =شرّه می آورد               اعتدال= عفت می آورد

                         تفریط = خمودگی می آورد

4)   : قوه عدل :ارتباط عادلانه بین قوای سه گانه مذکور: افراط وتفریط ندارد فقط یک ضد دارد و آن ظلم است.

هنگامی که این چهار قوه در باطن کسی زیبا شد حسن خلق بدست می آید.

پس پایه های اخلاق حسنه چهار چیز می باشد:

  •  حکمت
  •  شجاعت
  •  عفت
  •  عدل

قابل ذکر است که هیچ کس به جز رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) وخاندان مطهر ایشان در این زیباییها به حد کمال نرسیده است به همین خاطر خداوند متعال در قرآن او را مدح کرده می فرماید:

«انک لعلی خلق عظیم»

اما مردم دیگر بعد از ایشان مراتبی دارند که بعضی نزدیکتر وبعضی دورتر از کمال هستند و سزاوار است همه مردم از آن وجود شریف پیروی کنندزیرا ایشان فرمود: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق «من مبعوث شدم تا اخلاق پسندیده را تکمیل کنم» .

از آنجایی که بشر گرفتار کردار های زشت می باشد قوای روحانی او در مرحله استعداد باقی مانده است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«الناس معادن کمعادن الذهب والفضة».مردم گنجینه هایی هستند ،چون معدن طلا ونقره.

همانطور که استفاده از معادن  مراحلی  دارد شکوفا کردن استعدادوگنجینه آدمی هم مراحلی دارد:

1.    کشف خود

2.    استخراج استعداد ها

3.    شکل دادن

تا اینجا مرحلۀ کمال وشکوفایی است، امّا این فلز شکل گرفته جهت می خواهد که مرحلۀ نهائی می باشد.

4.    جهت یابی  می باشد، که همان رسیدن به آدمیت  وکمال است.

پس آدمی در سایه عمل به عبادات وتهذیب نفس می تواند به آن کمال برسدوتا چنین نشودو استعدادها ظهور نکند،بواسطه نداشتن سنخیّت با عالم معنا درک آن لذائذو نعمتها برای او امکان پذیر نخواهد بود،هم چون فرد عامی و بی سوادی که اورا به کتابخانه ای برند که پر از گنجینه های دانش و علوم بشری باشد .بقول عارف شیرین سخن شیراز:

زمیوه های بهشتی تنعّمی نبرد هر آنکه سیب زنخدان شاهدی نگزیدمسلّما آفرینش بی هدف نیست آنجا که خداوند بزرگ می فرماید:

«ما خلقنا السموات و الارض وما بینهما لا عبین،ما خلقنا هما الا بالحق و لکن اکثر هملا یعلمون»

ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنها است به بازیچه نیافریده ایم بلکه آفرینش آنها بحق و راستی است ولی بیشتر مردم از آن غافلند.

هدف از آفرینش هرچه باشد مسلما انسان در میان آفریدگان برای هدفی بالاتر ومقامی والاترآفریده شده است، مقامی که تنها انسان توان تحمّل آن را دارد، نه زمین با کوهها ی سر با آسمان کشیده اش ونه آسمان با منظومه هاو کهکشانهایش .

برای رسیدن به این تکامل مکتب هاوروش هائی ازطرف افرادی که مدعّی تربیت بشر   بودند ازانبیاءالهی ودیگران مطرح شده است. روش های ارائه شده ازطرف غیرانبیاء می توان دریک جمله خلاصه کرد آنست که هیچ کدام ازآنها خالی از افراط وتفریط نبوده  نتوانسته است غریزه یحب ّ کمال را در نهاد  بشر اشباع کند.

[ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ] [ 22:48 ] [ کیائی ]

[ ]

     زنان رجعت کننده

جابر ابن یزید جعفی، ضمن حدیث مفصلی از امام باقر (علیه سلام) در بیان برخی نشانه های ظهور آورده است:«ویجیئ والله ثلث مأة وبضعة عشر رجالاً فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعاً کقزع الحزیف یتبع بعضهم وهی الایةالتی قال الله:«اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا ان الله علی کل شیء قدیر»...»       بحار الانوار/ج52

به خدا سوگند،سیصد وسیزده نفر می آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد؛ این است معنای آیۀ شریفه :هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند. زیرا او بر هر کاری تواناست.»

زنان  برای چه کاری رجعت می کنند؟!

امام صادق (علیه سلام) فرمودند: به مداوای مجروحان پرداخته،سر پرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت.

نام سیزده زن  رجعت کننده درروایات  آمده است،که به برخی از آنان اشاره می کنیم:

1.     صیانه زوجه حزقیل : در زمان حضرت موسی (علیه السلام) واز زنان با ایمان بود.

وی همسر حزقیل پسر عموی فرعون- شغلش آرایشگری دختر فرعون بود ،شانه از دست او افتاد ،صیا نه گفت: بسم الله دختر فرعون گفت پدر مرا می گویی؟گفت بلکه کسی را می گویم که پروردگار من وپروردگار تو وپدرت استدختر این قصه را برای پدرش بازگو کردوآتش خشمش مشتعل گردیدصیانه را حاضر کردبا فرزندانش فرعون باز گفت پروردگار تو کیست؟گفت خداوند عالمیان فرعون چندان که خواست او را از این معنی منصرف کندفایده نبخشیدگفت:فرزندانت را برآتش می سوزانم گفت: بسوزان ،پس دستور داد تا دیگ بزرگی ازمس گداخته آماده کردند پسر او را در آن انداختندوپاک سوخت وصیانه نظاره می کردوبقیه فرزندان اورا نیزدرآن انداختندتا اینکه نوبت به طفل شیر خواره رسید حال صیانه منقلب گردید ناگهان طفل شیر خوار بزبان آمدگفت:ای مادر صبر کن که تو برحقی بین تو وبهشت یک گام بیشتر نیست،فرعون بار آخر سؤال کرد اما فایده ای نداشت و گفت چون در این مدت در خدمت ما بودی اگر خواسته ای داری بگو تا مزد چند ساله ات را بدهم .صیانه گفت پس از اینکه مرا وطفلم را در دیگ آتش انداختی مواد درون آن را در کلبه ام بریز ؛فرعون موافقت کرد و سپس طفل را با مادرش در دیگ انداخت وذوب کرد، و مواد را در خانه آن زن ریخت ...به روایتی آنجا عبادتگاه مؤمنین شد . واز زنان رجعت کننده قرار گرفت

2.     نسیبه،دختر کعب مازنیه

 ابن حجر عسقلانی دراصابه گوید: نسیبه قدیم الاسلام می باشد،هنگامی که از قبیله خزرج شصت ودو مرد بیعت کردند دو زن همراه ایشان بودند نسیبه وخواهرش، آنها دربیعت رضوان شرف حضور داشتند، درغزوه احد ،جنگ یمامه بعد از وفات رسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم)حاضر بودند ومجروحان جنگی را مداوامی کرد. یک دست او قطع شد ودوازده زخم بربدن او وارد آمده درغزوه احد سیزده زخم به اورسید چندا ن کاری بود که تا یکسال آنرامعالجه مینمود.

ونیز دراصابه گوید: در روز جنگ احدهنگامی که رسولخدا(صلوات الله علیه واله وسلم)برای حرب احد بیرون رفت نسیبه هم با او بیرون امد ومشک آبی بر روی کتف انداخت واصحاب را سقایت می کرد تا اینکه اصحاب همه فرار کردند او خود را به رسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم)رسانید ومشک را بدور انداخت ومشغول جنگ شدگاهی با شمشیر وگاهی با تبر،دشمن را از آن حضرت دفع می کرددتا اینکه بدنش جراحت بسیاری پیدا کردودرهمان جنگ یک پسرش شهید شدورسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم) فرمودند:امروز وفای نسیبه ومقام او بهتر از مقام ابوبکر وعمر است.

3.     ام خالد  (دست بریده)

از زنانی بود که یوسف ابن عمر، پس از به شهادت رساندن زید بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد.ابی بصیر حدیث کند:ما  درنزد امام صادق(علیه السلام)نشسته بودیم دراین هنگام ام خالد آمد ،حضرت فرمود:ای ابا بصیر آیا میل داری که کلام ام خالد را بشنوی گفت:بلی پس در کمال فصاحت وبلاغت درمسئله ولایت وبرائت با رسول خدا(صلوات الله علیه واله وسلم) تکلم کرد......

4.     زبیده

کنیه اش ام جعفردختر جعفربن ابی المنصور،هارون پسرعمویش بود و او را به نکاح خود در آورد ،در زمان منصور دوانقی متولد شدوابو جعفر او را می رقصاندومی گفت انت زبدة (به علت زیبایی چهره) این اسم روی اوماند.

شیخ صدوق (ره) در باره اش گفته است: وی یکی از هواداران وپیروان اهل بیت(علیه سلام) بود.هنگامی که هارون الرشید فهمید از شیعیان است قسم خورد طلاقش دهد. یکی از خدمات او آبرسانی به عرفات است.وی یکصد کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودنددر سال 216ق رحلت کرد.

5.    حبابه والبیه (دردونوبت به جوانی بر گشت)

از قبیله بنی اسدوکنیه اوام الندا بود،مرحوم کلینی در کافی می نویسد،حبابه فرمود:

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) را در شرطة الخمیس دیدم ، تازیانه ای دردست داشت که دو شعبه بود کسانیکه مارماهی وسگ ماهی وماهیانی که روی آب مرده بودند یا فلس نداشتند می فروختند با آن تازیانه آنها را می زد ومی فرمود:ای فروشندگان مسوخ بنی اسرائیل ولشکر بنی مروان ،در این حال شخصی به نام فرات ابن احنف بر خواست وگفت :یا امیر المؤمنین لشکر بنی مروان چه کسانی بودند فرمود: کسانی بودند که ریشهای خود را می تراشیدند وسبیل های خود را می تابیدند خداوند آنها را مسخ کرد به صورت سوسمار؛ حبابه گفت:من ندیدم تکلم کننده ای که بهترازعلی بن ابی طالب تکلم کند پس به همراه او رفتم تا درمسجد قرارگرفت پس گفتم یا علی(علیه السلام)دلالت امامت کدام است؟پس با دست خود اشاره بسنگ ریزه ای کردوفرمود :این را به من بده ،من آن سنگریزه را بدست او دادم سپس بدست خود آن را نرم کرده خاتم بر آن نهاد وبه من رد کردوفرمود:هرکس توانست چنین کند اوامام است ومفترض الطاعه است ،همانا مدعی امام نباید چیزی از او پنهان بوده باشد.بعد ازاین که امام علی(علیه السلام) به شهادت رسید حبابه به نزد امام حسن (علیه السلام)آمدواو به جای پدر خود نشسته بودو مردم معالم دین خود را از او سؤال می کردند آن حضرت چون نظرش بر حبابه افتاد فرمود:بیاورآن سنگریزه را که پدرم براوخاتم نهاده به او دادهمانندامیر المؤمنین علی (علیه السلام) بر او خاتم نهادو به من رد کرد،سپس به خدمت امام حسین(علیه السلام) مشرف شد در وقتی که در مسجد رسولخدا(صلوات الله علیه واله وسلم) بودچون نظرش به حبابه افتادنزد خود طلبید وفرمود:

یا حبابه البته برای امامت دلیلی بایستی بوده باشد واکنون تو آن دلیل را می طلبی حبابه گفت بلی یا سیدی حضرت فرمود: بیاور سنگریزه را و همانند امیر المؤمنین کرده ...بعد از آن منتظر بود حضرت علی بن الحسین ازسفرشام مراجعت نمود درآن وقت پیری اورا دریافت که صد و سیزده سال ازعمراوگذشته بود ولرزه براعضای اوافتاده بودپس به خدمتش مشرف شد دید آن حضرت پیوسته مشغول رکوع وسجود درعبادت خود مستغرق می باشداواز دلالت مایوس شده بعد دیدبا انگشت سبابه اشاره فرمودبرگرد بنا گاه دیدجوانیش برگشته ودختر شده با گیسوان مشکی ، پس پرسید یابن الرسول الله ازعمردنیا چه مقدار گذشته وچه مقدار باقی مانده ؟فرمود:آنچه گذشته می دانم آن مقدار مانده را نمی دانم علم آن در نزد خداوند متعال است ای حبابه بیاور آن سنگریزه را واو تسلیم نمود...پس به خدمت امام باقر (علیه السلام)وامام صادق (علیه السلام)وامام کاظم (علیه السلام) مشرف شدوهر یک همان کار امام قبلی را انجام دادند.پس به خدمت امام هشتم، امام رضا(علیه السلام) مشرف شدوآنحضرت سنگریزه را طلب کرد خاتم نهادوحبابه نه ماه در خانه امام بود و صورت او از زیادی سجود سوخته واز عبادت همانند چوب خشکیده ای شده بود.سپس به رحمت حق پیوست.

البته درروایتی آمده که درزمان امام رضا(علیه السلام)یکباردیگر توسط امام به جوانی برگشت وشیخ طوسی در کتاب غیبت روایت کرده که امام رضا(علیه السلام)حبابه را در پیراهن خودکفن نمودومجموع عمراو دویست وسی سال می شود .از جمله روایتی که حرمت ریش تراشی را نقل کرده همین روایت حبابه است که سند آن معتبراست واعلام علماء امامیه آن را نقل کرده اندوچندان قبیح بوده که خداوند آنها را مسخ کرد(به صورت سوسمار)اگر گناه عظیمی نبودمسخ نمی شدند.    

 6- قنواء

دختر دختررشید هجری،یکی از شیعیان وپیروان علی (علیه سلام) وخود از یاران با وفای امام جعفر صادق (علیه سلام)است. که شاهد قطع دو دست ودو پای پدر خود بوده است.

 رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست وهر بانویی که خود را با خواسته ها وشرایط زندگی در حکومت مهدی(علیه سلام)تطبیق دهد،ممکن است در آینده از رحمت خداوندی بهره مند گشته،برای یاری امامرجعت کند. 

منابع :کتاب انتظار محمد جواد طبسی /بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود و کتاب ریاحین والشریعه/شیخ ذبیح ....محلاتی.

 

[ جمعه بیستم آذر 1388 ] [ 17:50 ] [ کیائی ]

[ ]

*                      مغايرتهای زمان ما

  ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

  مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر __

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

   همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده........

                                                                                              ةو سط دوستان اینترنتی

[ سه شنبه هفدهم آذر 1388 ] [ 23:12 ] [ کیائی ]

[ ]

زندگی نامه آیت الله سید عبدالکریم کشمیری

 

این جا نجف اشرف سال 1343 ه . ق است . امروز در خانه سید محمد علی کشمیری فرزندی به دنیا می آید که چشم و چراغ فرشتگان و راهنمای درماندگان خواهد شد . نامش را عبدالکریم می گذارند تا همیشه زندگی اش عبد آن کریم باشد . جد پدری سید عبدالکریم  آیت الله سید محمد حسن کشمیری، عالمی بزرگ و مجتهدی جلیل القدر و از اتقیاء و صلحای زمان خود بوده است . جد مادری او نیز آیت الله سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب (( عروة الوثقی )) است و این گونه سید عبدالکریم هم از پدر و هم از مادر نسب به خاندان عصمت و طهارت می برد .

سید عبدالکریم به تشویق پدر و عنایت بزرگان از همان ابتدا به تحصیل دروس حوزوی می پردازد و درس هایی چون لمعه ، رسائل و مکاسب را نزد شیخ مرتضی طالقانی ، سید احمد اشکوری ، شیخ مجتبی لنکرانی ، آیت الله بهجت و شیخ راضی تبریزی و کفایة الاصول را نزد شیخ صدر باد کوبه ای و شیخ محمد حسین تهرانی و مقداری از اسفار را نزد شیخ عبدالحسین رشتی تلمذ می نماید .  او در دروس خارج نیز از محضر بسیاری از مراجع و بزرگان بهره مند می گردد . اما یشترین استفاده را در فقه و اصول از محضر آیت الله سید ابوالقاسم خویی می برد و از همین بزرگوار اجازه کتبی و شفاهی در اجتهاد می گیرد . آیت الله حاج آقا تهرانی صاحب الذریعة نیز به ایشان اجازه کتبی روایت می دهند . ایشان در مدت اقامت در نجف اشرف و همزمان با تلمذ به تدریس دروس مشغول می شود تا جایی که روزانه یازده ساعت درس می دهد و خستگی ندارد .

اما جو خفقان و شرایط سختی که رژیم بعثی به وجود می آورد بالاخره او را مجبور به ترک نجف می کند . در بیست و یکم فروردین 1359 به ایران می آید و مدت کوتاهی در تهران و سپس در قم ساکن می شود وهر چند که در قم امکان تدریس برایش فراهم نمی شود اما حدود بیست سال عاشقان و طالبان معنویت از انفاس قدسی اش بهره ها می برند .

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری در نجف تألیفاتی داشته است که متاسفانه وقتی به ایران مهاجرت می کند مقداری را در نجف پنهان می کند و مقداری را مأموران رژیم عراق در مرز از ایشان می گیرند . جزوۀ اذکار و اوراد و همچنین اجازه نامه کتبی که از اساتید به همراه داشته و اشعاری که به عـــــــربی سروده است ، نیز به همیـن صورت از دســت می رود.

آیت الله کشمیری می گوید :

(( خاک نجف مربی است ، خاک منحصریست ، مخصوصا ً برای کارهای سلوکی راه را برای انسان باز و روح را گشاده می کند … ))

(( هر وقت مشکلی پیدا می کردم به صحن امیر المؤمنین (ع) می رفتم ، نادعلی می خواندم و مشکلم حل می شد . ))

کسالت های جسمانی و دوری از نجف ارتباط او را با مردم کم کرده است و او کمتر برای مردم استخاره می گیرد . معمولا ً در معرض عموم ظاهرنمی شود ، مراجعات مردم را کمتر جواب می دهد و بیشتر مشغول خلوت و ذکر خویش است . اما با وجود ضعف و کسالت های فراوان بیکار نمی نشیند و به تربیت افراد مستعد و شایسته می پردازد و شاگردان او از مجالس سکوت و تفکر او و اذکار و اوراد و درس های او بهره ها می برند . از او می پرسند چرا در نجف شاگرد نداشتید و ایشان جواب می دهد :

(( اول که در آن جا خودم مشغول بودم و دوم این که در آن جا رسم عمومی نبود اگر می فهمیدند هو می کردند . ))

آری نجف فصل علمی و کاری و مجاهدت او و ایران فصل به ثمر نشستن آن زحمات و مجاهدت است . آیت الله کشمیری چه در عراق و چه در ایران مورد احترام است و مردم بی آن که بدانند چرا ، دوستش دارند .

و البته او به محبوبیت در بین مردم و رضایت آن ها نمی اندیشد و تنهای تنها رضایت خداوند برایش مهم است چه آن که دوری از شهر دلبرش نجف ، که او را برای همیشه رنجیده و بیمار می کند نتیجۀ همان حضور دائمی او در محضر حق و فراموشی دیگران است . واو این خصوصیت را به یادگار از استاد خود آیت الله قاضی دارد که گرفتاری های فراوان و نفوس متعدد و احترام و محبوبیت او در نزد مردم و یا تکفیر او توسط همان ها نمی توانست او را از آن عوالمی که در آن سیر می کند پایین بیاورد تا بخواهد به دنیا و اهل آن بیندیشد .

توصیه های همیشگی آیت الله کشمیری : ذکر ، نماز با توجه ، نماز شب ، قرآن ، خلوت ، سکوت و …

از ذکرش ، از نمازش ، از نماز شب و قرآنش ، اما در حین خواندن ، جواب سؤالات و مشکلات خود را هم در لابلای آن پیدا کن و از او نیز بیاموز !

ما هم می توانیم نزدیک شویم ،

          ما هم می توانیم عاشق خداباشیم ،

                   اگر عارف نشویم عاشق که می توانیم باشیم !

پس شروع کن و از خود او هم کمک بخواه !

اللهم اَذُِقنا حلاوة وُدکَ وَ قُربِک … ( مناجات خمس عشر ، مناجات المطیعین لله )

 

کوتاه ترین راه

امام صراط مستقیم است و توسل به امام و مدد از او ، کوتاه ترین راه است و شفاعت آن ها باعث حل شدن بسیاری از مشکلات .

-    اگر اخلاص در عمل و پاک شدن از ناخالصی ها و زدودن ریا و تظاهر و نفاق را می خواهیم باید به حضرت علی (ع) توسل کنیم و مدد بخواهیم .

-     اگر پاکی و طهارت و عفت در چشم و گوش و زبان و قلب را می خواهیم باید به مرکز و محور عصمت الهی حضرت صدیقه طاهره (س) پناهنده شویم .

-         اگر خلق نیکو و حسن معاشرت می خواهیم باید از امام حسن (ع) بخواهیم که مظهر حسن الهی است .

-         اگر عشق و محبت دنیا برایمان مانع از عشق و محبت به خداست باید از امام حسین (ع) مدد بخواهیم .

-         اگر عبادت و سجده برایمان سخت است باید به سید الساجدین امام زین العابدین (ع)پناه ببریم .

-         اگر علم واقعی می خواهیم باید از امام محمد بن علی الباقر(ع) مدد بجوییم .

-         اگر صدق در گفتار و صدق در عمل می خواهیم باید از امام صادق(ع) کمک بخواهیم .

-    اگر می خواهیم که بر خشم خود غلبه کنیم و جدل با دیگران را در خود بکشیم باید از امام کاظم (ع) کمک بگیریم .

-    اگر رضا به قضاء الهی و رضایت از مردمان و رضایت آنان را بخواهیم باید به امام رضا (ع) توسل بجوییم .

-         اگر به جود و بخشش خدا محتاجیم و اگر می خواهیم بخشنده باشیم به امام جواد (ع) توسل کنیم

-    اگر احساس سردرگمی و پریشانی می کنیم و تشخیص راه حق و باطل برایمان مشکل است باید به مظهر هدایت الهی امام هادی (ع) پناهنده شویم .

-         اگر پیروزی بر لشکر شیطان و لشکر نفس را می خواهیم به امام حسن عسکری(ع) توسل جوییم .

و حضرت ولی عصر(ع)امام وقت و امام حاضر است ، صاحب زمان و مکان است و به اعمال ما احاطه تفصیلی دارد و چیزی نیست که از علم حضرت به دور باشد . باید برای لحظه به لحظه خود از امام زمان مدد بجوییم .( به نقل از حجت الاسلام و المسلمین آقای ناصری)

سیره تربیتی

قدم اول

آیت الله کشمیری خود راه را رفته است و می داند تا کسی گذشته اش را جبران نکرده باشد و به طور کامل قادر به انجام واجبات و ترک محرمات نشده باشد ، نمی تواند به اعمال مستحب و ذکر و … روی بیاورد و البته نتیجه هم نمی بیند . برای همین اولین توصیه اش به آن ها که می خواهند قدم در راه سلوک الهی و سیر الی الله بگذارند ، تقوا است . دم از دوستی و محبت و قرب الهی زدن با نافرمانی او در یک جا جمع نخواهد شد و تا این قدم اول برداشته نشود ، رفتن به پله بالاتر محال است .

مراقبه

مراقبه یعنی همان مبارزه با نفس . یعنی انسان در طول روز مراقب باشد که عمل و فعلی از او سر بزند که محبوب خدای تعالی باشد و فعلی که مغضوب خدا باشد از او سر نزند . و ایشان برای شروع ، نظرشان اولا ً و به طور اهم، مراقبه در فکر بود ، بعد از آن مراقبه در چشم و بعد گوش و زبان را توصیه می کردند .

اما مراقبه هم بدون محاسبه در پایان روز نتیجه بخش نخواهد بود . یعنی این که انسان در پایان هر روز ، کارهای طول روز خود را بررسی کند و ببیند چند کار خطا انجام داده و یا در چند کار نیت غیر خدایی داشته است . مثلا ً من امروز سه بار حرف هایی که نباید می شنیدم شنیدم ، پنج بار زبانم خطا کرد ، چهار بار فکرم و … پس از آن تصمیم قطعی بگیرد که فردا آن تعداد را کم کند و باید محاسبه هر روز را با روز قبل مقایسه کند و همین طور آمار خطاهای یک هفته را با هفته بعد و هر ماه را با ماه بعد   و اگر این کم شدن خطاها روند خودش را طی نکرد ، خودش را تأدیب کند مثل این که نماز قضا بخواند ، روزه بگیرد و … محاسبه ، انسان را به اوج می برد ، انسان را روشن می کند و او را در خط سلوک قرار می دهد چرا که اگر کسی امروز و فردایش تفاوتی نداشت ، یعنی رشد نکرده و تقویت نشده است .

 

استقامت

این راه مستلزم سعی و تلاش مداوم و پیگیر است و اگر کسی گفت خدا را می خواهم ، باید در دوستی و عاشقی اش ثابت قدم باشد و به هر چه غیر خداست پشت پا بزند که بدون صبر و استقامت ، همت و تلاش انسان به جایی نمی رسد .

 

ذکــــــر

آری ! درست است که ذکر خدا هر چه باشد ، بی تأثیر نیست ، اما این طبیعی است که شخص نتواند درد خود را تشخیص بدهد و از طرفی هم اگر بداند مشکلش چیست ، راه درمان را نداند و استفاده از ذکر آن هم از روی کتاب و گفته دیگران ممکن است نه تنها اثر مثبت به جا نگذارد بلکه شخص در صورت تأثیر ندیدن از آن ذکر و اثرات گفته شده آن نسبت به راه خدا  ، ذکر و عرفا و … بی اعتنا شود .  پس گفتن ذکر آن هم بدون استاد و از روی کتاب و بدون رعایت شرایط آن اثر مورد نظر را نخواهد داشت . پیمودن این راهها بدون استاد و راهنما بسیار خطرناک است و شیطان ممکن است انسان را از راه درست خارج کند .

ایشان معرفت نفس ، سکوت و انقطاع از خلق ،ذکر وبیداری شب  را از عوامل مؤثر در سیر و سلوک می داند .

((نظر ایشان این بود که در ابتدای سلوک هر چقدر به خلق اشتغال داشته باشی ، کارت خراب می شود . اما وقتی انسان به یک درجه ای رسید دیگر تأثیر ندارد . ))

هر چند که خلوت و عزلت از مردم یکی از مراحل سیر و سلو ک است ، اما اسلام دین رهبانیت و گوشه نشینی نیست .

سیره عرفانی

هدف فقط بندگی

اصل و هدف برای اولیاء الهی بندگی است ؛ اما بندگی هم زمانی معنا خواهد داشت که انسان از انواع و اقسام شرک خفی و جلی ، خودش را پاک کرده باشد و یکی از مظاهر شرک و شرک خفی همان خواسته های نفسانی انسان در پوشش های معنوی است . یعنی اگر نماز بخوانیم ، روزه بگیرم ، عبادت کنیم ، رکوع و سجود طولانی داشته باشیم ، فلان اذکار را آن هم با زحمت و مشقت و ریاضت بگوییم برای این که به مقامات برسیم ، برای اینکه اثرات معنوی عایدمان شود ، برای این که خوب شویم و به کشف وکرامات برسیم و حتی عارف شویم !

و آیا ظلمی بالاتر از این است که آدمی به اسم خدا و به اسم معنویت به دنبال خود بگردد ، اذکار الهی را بگوید ، ادعیه ، قرآن ، نماز و نماز شب و … بخواند تا به مقامات برسد و کمالاتی را جمع کند ؟ این رسیدن به کمال بدون در نظر گرفتن آن هدف اصلی ، بدون معیت و همراهی خدا یعنی شرک ، یعنی بندگی با شائبه !

و نکند آدمی به خدا بخواهد برسد به خاطر خود ! یعنی به خود برسد و خودش هدف باشد .  همان شرکی که پیامبر (ص) فرمود:

    بر امتم از شرک خفی می ترسم ، همان شرکی که از راه رفتن مورچه در شب تاریک

    روی سنگ سیاه مخفی تر و پنهان تر است !ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ص 326  

     و خوشا به حال بنده ای که پروردگارش را به خاطر خود او عبادت کند و خالص برای

    او شده باشد و جز او منظورش نباشد .

 این احوال مرد الهی و عارف ربانی آیت الله کشمیری است ، او که قلبش تنها با یاد محبوب می تپد و لوح سینه را از غیر او پاک می کند ووجودش از نام و یاد او پر شده است آن گونه که خود را نیز به فراموشی سپرده است و خدا به پاداش او ، فاصله ها و حجاب ها ی میان خودش و او را برچیده است . این تنها زبان او نیست که به مدح و ثنای الهی ذاکر است ، بلکه چشمش نیز جز محبوب را نمی بیند و دلش نیز در هوای آن چه می بیند ، می تپد و فکرو اعضایش نیز به یاد محبوب و برای او کار می کند .

هجدهم فروردین ماه 1378 دفتر حیات  طیبه این عارف عظیم بسته می شود . او تا آخرین لحظات زندگی پر برکت خویش در آرزوی بازگشت به دیار یار بود و سرانجام به دیار باقی شتافت .

آیت الله بهجت بر پیکر مطهر ایشان نماز می گذارد و بنا بر وصیت خودشان در قسمت بالا سر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده می شود . روحش شاد

 

                                                وسلام علی المرسلین و الحمدالله رب العالمین

 

منبع : کتاب شیدا ، تألیف هیأت تحریریه مؤسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموش

[ سه شنبه دهم آذر 1388 ] [ 20:29 ] [ کیائی ]

[ ]