یگانه امام علی(علیه السلام)

مقالات

نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی در پی حوادث اخیر فرانسه

درباره‌ انگیزه‌های سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام کاوش کنید/ لزوم شناخت مستقیم و بی‌واسطه از دین اسلام

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای

1/بهمن/1393

+ نوشته شده در  جمعه سوم بهمن 1393ساعت 1:50  توسط کیائی  | 

داستان حضرت زکریا ویحیا...

                                                بسم الله الرّحمن الرّحیم

حضرت زكريا(عليه‌السلام) يكي از پيامبران الهي است،
كه نام مباركش هفت بار در كلام الله مجيد آمده است،[1] وي پنج هزار و پانصد سال بعد
از هبوط آدم متولد شد
.

نام پدرش «برخيا» است كه سلسله نسبش به حضرت داوود (عليه‌السلام) مي‌رسد. او رئيس عباد و علماي بني اسرائيل بود،[2] و مردم را به شريعت حضرت موسي(عليه‌السلام) دعوت مي‌كرد، عمر با بركت خويش را در راه دعوت به خداپرستي و خدمت در بيت‌المقدس سپري نمود.

سرانجام در صد و پانزده سالگي به شهادت رسيد،[3] و مرقد او در داخل شبستان مسجد جامع الكبير حلب و در سمت چپ محراب واقع شده است، قبر او داخل ايواني به وسيله ضريح محصور شده و در آن تابوتي چوبين با پوشش سبز ديده مي‌شود.

ابتدا در اين مكان صندوقي بوده و نام زكريا بر آن ثبت شده، بعدها در اين مكان، مقبره مذكور را ساخته‌اند، كه امروز زائرين بي‌شماري در مسير زيارت حضرت زينب(سلام‌الله ‌عليها) آن حضرت را نيز در اين مكان زيارت مي‌نمايند.[4]

ازدواج زكريا(عليه‌السلام) با اشياع

در ميان بني اسرائيل دو خواهر برجسته و بزرگ زاده وجود داشتند، يكي به نام «حنه» و ديگري به نام اشياع،[5] (يا حنانه)[6] كه نام پدرشان «فاقوذا» فرزند «فتيل» از اولاد سليمان بن داوود(عليهماالسلام) و از خاندان «يهودا» فرزند حضرت يعقوب(عليه‌السلام) و نام مادرشان «مرتا» كه به عربي «وهيبه» (يعني بخشيده شده) مي‌باشد.[7]

«حنه و اشياع» هر دو از يك پدر و مادر بودند و هر دو به افتخار همسري پيامبري درآمده، اولي به همسري «عمران»[8] كه از شخصيت‌هاي برجسته بني اسرائيل بود درآمد،[9] و دومي را «زكريا(عليه‌السلام)» پيامبر خدا به همسري انتخاب كرد.

اشياع از بانوان مجلله دنيا و خواهر حضرت مريم(عليه‌السلام) است، مقام عفت، و عصمت، نجابت، صبر و تحمل اين بانوي معظمه، مشهور و معروف است. وي از جمله زناني است كه در قرآن مجيد به وي اشاره شده است.[10]

سرپرستي زكريا(عليه‌السلام) از مريم(عليهاالسلام)

سال‌ها از زندگي عمران و همسرش (حنه)[11] گذشت، اما داراي فرزند نشدند، حنه در غم و اندوه فرو رفت و آتش عشق او به مادر شدن شعله‌ور گرديد، از سوي ديگر خواهرش «اشياع» كه با حضرت زكريا(عليه‌السلام) ازدواج كرده بود، عقيم و بچه‌دار نمي شد. در حالي كه در سنين بالا به سر برده و دوران بارداري او گذشته بود.

روزي «حنه» زير درختي نشسته بود، ناگاه چشمش به پرنده‌اي افتاد كه به جوجه‌هاي خود غذا مي‌دهد، مشاهده اين محبت مادرانه، آتش عشق فرزند را در دل او شعله‌ور ساخت و از صميم دل، از درگاه خدا تقاضاي فرزندي كرد و چيزي نگذشت كه اين دعاي خالصانه به هدف اجابت رسيد و باردار شد.[12]

در اين گير و دار عمران به رحمت الهي واصل گشته و از دنيا رفت و «حنه» به صف بيوگان پيوست، با خدا نذر كرد نوزادش را خادم خانه خدا كند.[13]

بدين سان در انتظار تولد فرزند بود و فكر مي‌كرد كه جنين همان پسر بچه‌اي است كه خداوند به عمران خبر داده است. سرانجام لحظه زايمان فرا رسيد، به هنگام تولد مشاهده كرد كه فرزندش دختر است، در اين موقع نگران شد كه چه كند، زيرا خدمتگزاران مسجد از ميان پسران انتخاب مي‌كردند، از اين رو گفت: پسر، همانند دختر نيست،[14] يعني دختر نمي‌تواند وظيفه خدمتگزاري مسجد را همانند پسر انجام دهد.

سپس افزود: خدايا من نام اين دختر را مريم،[15] مي‌‌گذارم و او و فرزندانش را از وسوسه‌هاي شيطان رانده شده در پناه تو قرار مي‌دهم.[16]

چون مريم(عليهاالسلام) براي خدمت به خانه خدا نذر شده بود پس از تولد او، مادرش وي را به بيت المقدس به حضور متوليان آورد و گفت: اين كودك هديه به بيت المقدس است، سرپرستي او را يك نفر از شما بر عهده بگيرد.

چون آثار عظمت از چهره مريم (عليهاالسلام) ديده مي‌شد، آنان در كفالت وي به نزاع پرداخته و هر كدام خواهان اين افتخار بودند، سرانجام تصميم گرفتند قرعه كشي كنند. به كنار نهري آمدند.

حضرت زكريا(عليه‌السلام) نيز جزء آنان بود، قلم‌ها و چوب‌هايي كه به وسيله آن‌ها قرعه مي‌زدند حاضر كردند، نام هر يك از داوطلبان سرپرستي حضرت مريم(عليهاالسلام) را روي آن‌ چوب‌ها نوشتند و آن قلم‌ها را در ميان آب انداختند، هر قلمي كه در ميان آب فرو مي‌رفت بازنده بود. و تنها قلمي كه روي آب ماند قلمي بود كه نام زكريا(عليه‌السلام) روي آن نوشته شده بود.

به اين ترتيب سرپرستي زكريا(عليه‌السلام) نسبت به مريم(عليهاالسلام) قطعي شد و در واقع حضرت زكريا(عليه‌السلام) از همه شايسته‌تر به سرپرستي مريم(عليهاالسلام) بود. زيرا علاوه بر مقام نبوت، شوهر خاله مريم (عليهاالسلام) نيز بود.

حضرت زكريا(عليه‌السلام) همچنان سرپرستي مريم (عليهاالسلام) را بر عهده گرفت تا مريم (عليها السلام) بزرگ شد و به خدمتگزاري مسجد بيت المقدس مشغول شد و خداوند او را براي اين مقام پذيرفت.[17]

مريم(عليهاالسلام) آن چنان به عبادت مشغول بود كه روزها روزه مي‌گرفت و شب‌ها به عبادت مي‌پرداخت و در بني اسرائيل كسي به مقام او نمي‌رسيد و همگان منزلت او را آرزو مي‌كردند.

هر وقت كه زكريا(عليه‌السلام) براي ديدار ا و مي‌آمد و در كنار محراب او قرار مي‌گرفت، غذاهاي مخصوصي در كنار محراب او مشاهده مي‌كرد كه شگفت زده مي‌شد. وي روزي به او گفت: «اي مريم! اين غذاها و ميوه‌هاي غير فصل را از كجا آوردي؟»

مريم(عليهاالسلام) در جواب فرمودند: اين از طرف خداست و اوست كه هر كس را بخواهد، بي حساب روزي مي‌دهد.[18]

آري به اين ترتيب خداوند غذاهاي بهشتي غير فصل،[19] را به مريم(عليهاالسلام) مي‌رسانيد.[20]

دعاي زكريا و بشارت تولد يحيي(عليه‌السلام)

سالها بود كه حضرت زكريا(عليه‌السلام) و همسرش «اشياع» عقيم و بي‌بچه زندگي مي‌كردند، در حالي كه در دوران پيري به سر برده و همسرش ايام باردار شدن را پشت سر گذاشته بود. [21

زكريا(عليه‌السلام) بارها تقاضاي فرزندي از خداوند نموده بود تا پس از او وارث او گردد،[22] ولي نتيجه نگرفته بود، بنابراين انتظار بچه دار شدن را نداشت، چون خودش و همسرش در نهايت پيري رسيده بودند.[23]

او روزي وارد اتاق مريم(عليهاالسلام) شد كه در محرابش مشغول عبادت بود و انواع نعمت‌هاي آسماني در برابرش، زكريا(عليه‌السلام) از ديدن چنين وضع معجزه آسا دگرگون شد و با ديدن منظره ميوه‌هاي بهشتي تابستاني در فصل زمستان و به عكس، دريافت كه مي‌تواند در فصل پيري داراي ميوه فرزند شود، چنانكه مريم(عليهاالسلام) در غير فصل ميوه، داراي ميوه‌هاي گوناگون شده است.

در همين جا بود كه با قلبي لبريز از اميد، دست به سوي خدا بر داشت و عرض كرد: «خداوندا! از طرف خود فرزند پاكيزه‌اي نيز به من عطا فرما، كه تو دعا را مي‌شنوي».[24]

طولي نكشيد بر زكريا(عليه‌السلام) كه در محراب عبادت مشغول مناجات بود، جبرئيل (عليه السلام) نازل شد و بشارت تولد يحيي(عليه‌السلام) را به اطلاع او رسانيد وسيماي دروني و امتيازات فرزندش را كه رسالت و نبوت از جمله آن‌ها بود بيان داشت.[25]

زكريا(عليه‌السلام) از شنيدن اين خبر مسرت آميز غرق شادي گرديد و آنچنان دگرگون شد كه در اثر نداي غيبي مبهوت و مدهوش افتاد.[26]

لحظه‌اي گذشت، به خود آمد و اظهار داشت: «اي خدا، چگونه من بچه‌دار مي‌گردم، در حالي كه پير و فرتوت گشته‌ام و همسرم نازا است؟

خطاب رسيد: خداوند هر كاري را بخوهد ميسور است.»[27]

وي كه مي‌خواست قلبش سرشار از يقين گردد عرض كرد: «پروردگارا! نشانه‌اي براي من قرار ده!

خداوند فرمود: نشانه تو آن است كه سه روز جز به اشاره و رمز با مردم سخن نخواهي گفت ( و زبانت بدون علت ظاهري از كار مي‌افتد)، پروردگارت را به شكرانه اين نعمت بسيار ياد كن، و به هنگام صبح و شام او را تسبيح بگو.[28]

زكريا(عليه‌السلام) از محراب عبادتش به سوي مردم بيرون آمد و با اشاره به آن‌ها گفت: صبح و شام به شكرانه اين نعمت خدا را تسبيح گوييد.[29]

آري اين علامت آشكار شد، زكريا(عليه‌السلام) ديد بدون علت زبانش بسته شد، ولي هنگام ذكر خدا زبانش گشوده مي‌شد، ا و از همين راه دريافت و يقين كرد همان خدايي كه زبان بسته را براي ذكرش مي‌گشايد، قادر است كه رحم بسته (بر اثر نازايي) را بگشايد و از آن فرزندي به وجود آورد.

و در اين سه روز، با اشاره لب‌ها و تكان دادن سر، با مردم سخن مي‌گفت و بقيه را به ذكر خدا و سپاسگزاري پروردگار به خاطر بشارت داشتن فرزند اشتغال داشت.[30]

طولي نكشيد كه همسر زكريا(عليه‌السلام) احساس بارداري كرد و پس از شش ماه يحيي (عليه‌السلام) متولد گرديد، ملائكه آسماني وي را به آسمان بردند و طبق فرمايش امام باقر (عليه‌السلام) نخستين غذاي او را از آب‌هاي بهشتي به وي خورانده و سپس به آغوش پدرش زكريا(عليه‌السلام) برگرداندند، در حالي كه خانه نبوت از جمال دل آراي او فوق‌العاده روشن بود.[31] در اين حال صداي صلوات و درود از سوي خداوند به اين نوزاد طنين انداز شد.[32]

و نوزاد زكريا(عليه‌السلام) ضمن گزينش به رسالت الهي، مورد عنايت خاص پروردگار قرار گرفت.[33]

شهادت حضرت زكريا(عليه‌السلام)

هنگامي كه حضرت مريم(عليهاالسلام) به قدرت الهي بدون شوهر حامله شد،[34] شيطان به ميان بني اسرائيل رفت و اين تهمت بسيار زشت را به مردم القاء كرد، كه اگر مريم باردار شده، كار زكريا(عليه‌السلام) است.

همين باعث شد تا آنكه بني اسرائيل به زكريا(عليه‌السلام) شوريدند و تصميم بر قتل آن حضرت گرفتند، او از دست آن‌ها گريخت، در بيابان به نزديكي درختي رسيد، آن درخت به زبان آمد و گفت: «اي پيامبر خدا نزد من بيا».

زكريا(عليه‌السلام) نزد آن درخت رفت، درخت شكافته شد، و او به داخل تنه درخت رفت، سپس شكاف درخت بهم آمد و آن حضرت از نظر ان‌ها پنهان شد.

شيطان به آن‌جا رسيد و گوشه‌اي از عباي زكريا(عليه‌السلام) را گرفت و در بيرون درخت نگه داشت، سپس ديد گروهي در جستجوي كسي هستند از آن‌ها پرسيد: در جستجوي چه كسي هستيد؟‌

گفتند: زكريا(عليه‌السلام)

شيطان گفت: او كنار اين درخت آمد و جادو كرد بر اثر سحر و جادوي او، تنه اين درخت شكافته شد، و به درون ا ين درخت رفت، نشانه‌اش همين قسمت عباي ا وست كه در بيرون درخت مانده است.

سپس شيطان به آن‌ها امر كرد ايشان را كه اره آورند و آن موضع را با اره بريدند و آن حضرت را در ميان درخت بدو نيم كردند و او را به آن حال گذاشتند و برگشتند.

به اين ترتيب حضرت زكريا(عليه‌السلام) مظلومانه به شهادت رسيد، پس از شهادت وي، خداوند ملائكه را فرستاد آن حضرت را غسل دادند و كفن كردند و سه روز بر او نماز خواندند، سپس او را به خاك سپردند.[35]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - قاموس قرآن: ج 3، ص 164 – سور و آياتي كه نام زكريا(عليه‌السلام) در آن‌ها ذكر شده است عبارتند از: آل عمران، آيات 37و38 – انعام، آيه 85 – مريم،‌ آيات 2 و 7 – انبياء، آيه 89.

[2] - تفسير نورالثقلين: ج 3، ص 322 – تاريخ يعقوبي: ص 83.

[3] - قصص الانبياء: ص 187.

[4] - تاريخ و اماكن زيارتي سوريه: ص 264 – گرچه بعضي مي‌گويند در بيت المقدس مدفون است (قصص قرآن يا تاريخ انبياء: ج 2، ص 297).

[5] - در بعضي از نسخه‌ها «ايشاع» ضبط شده است.

[6] - بحارالانوار: ج 14، ص 202.

[7] - تفسير نمونه:‌ج 13، ص 14 – تفسير مجمع البيان: ج 6،‌ذيل آيه 6 سوره مريم – رياحين الشريعه: ج 2، ص 275 – سیماي زنان در اسلام: ص 58.

[8] - عمران بن ماثان از فرزندان حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) و پدر حضرت مريم(عليهاالسلام) است. (تفسير الميزان: ج 3، ص 180).

[9] - از پاره‌اي روايات، استفاده مي‌شود كه «عمران» نيز پيامبر بود و به او وحي فرستاده مي‌شد و بايد توجه داشت كه اين عمران غير از عمران پدر موسي(عليه‌السلام) است و در ميان آن‌ها هزار و هشتصد سال فاصله است (تفسير نمونه: ج 2، ص 394 – سفينة البحار: ج 2،‌ص 274).

[10] - سوره‌هاي آل عمران، آيه 40 – مريم، آيات 5، 8 – انبياء، آيه 90.

[11] - حنه جز زناني است كه در قرآن به صراحت مورد توجه واقع شده (آل عمران، آيات 35و46).

[12] - از بعضي روايات استفاده مي‌شود كه خداوند به عمران (همسر حنه) وحي فرستاده بود كه به وي پسري خواهد داد، كه به مقام پيامبري مي‌رسد و با تفضل الهي مردگان را زنده و بيماران غير قابل علاج را شفا دهد! عمران اين جريان را با همسر خود «حنه» در ميان گذاشت، لذا هنگامي كه او باردار شد تصور مي‌كرد، آنچه در رحم دارد همان پسري است كه خداوند بشارت آن داده است. بي‌خبر از اين كه كسي كه در رحم اوست، مادر آن فرزند مي‌باشد (يعني مريم مادر عيسي(عليه‌السلام))، به همين دليل نذر كرد كه پسر را خدمتگزار خانه خدا «بيت المقدس» نمايد. (سفينة البحار: ج 1، ص 541 – تفسير نمونه: ج 2، ص 394).

[13] - سوره آل عمران،‌ آيه 35.

[14] - سوره آل عمران، آيه 36.

[15] - مريم يعني زن عبادتكار.

[16] - سوره ال عمران‌، آيه 36.

[17] - سوره آل عمران، آيه 37.

[18] - سوره آل عمران،‌آيه 37.

[19] - سفينة البحار: ج 1،‌ص 541.

[20] - مجمع البيان: ج 1و2 (ذيل آيه 37 آل عمران).

[21] - زكريا(عليه‌السلام) صد و بيست ساله بود و همسرش اشياع نود و هشت ساله بود، كه به يحيي (عليه السلام) حامله گشت و شش ماه بعد او را به دنيا آورد (رياحين الشريعه: ج 5،‌ص 137 – مجمع البيان: ج 1، و 2 ص 439).

[22] - سوره مريم، آيه 6 – تفسير قمي، ج 2، ص 48.

[23] - سوره مريم، ايه 8 . زكريا پيرمردي خشك و فرتوت و همسرش نيز پيرزني نازا و افتاده بود

[24] - سوره‌هاي آل عمران‌، آيه 38 – انبياء، آيه 98 از حضرت امام رضا(عليه‌السلام) منقول است: روز اول محرم روزي است كه زكريا(عليه‌السلام) از خدا فرزند طلبيد و دعاي او مستجاب شد، هر كه آن روز را روزه بدارد و دعا كند خدا دعاي او را مستجاب مي‌گرداند. (حيوة القلوب: ج 1، ص 386 – عيون الاخبار الرضا: ج 1، ص 268).

[25] - سوره‌هاي آل عمران، آيه 39 – مريم، آيه 7.

[26] - قصص قرآن: ص 227.

[27] - سوره‌هاي آل عمران، آيه 40 – مريم، آيه 9و 8.

[28] - سوره‌هاي آل عمران، آيه 41 – مريم، آيه 10.

[29] - سوره مريم،‌آيه 11.

[30] - حيوة القلوب: ج 1، ص 380.

[31] - بحارالانوار: ج 14، ص 180 – حيوة القلوب: ج 1، ص 386

[32] - سوره مريم، ايه 15.

[33] - همان، آيه 12 و 13.

[34] - ريان بار دار شدن آن حضرت در شرح حال حضرت عيسي(عليه‌السلام) تفصيلا ذكر مي‌شود.

[35] - حيوة القلوب: ج 1، ص 382-386 – بحارالانوار: ج 14، ص 179 – علل الشرايع: ص 80.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 16:55  توسط کیائی  | 

ميلاد دو اختر آسمان ولايت و امامت

----------------------------------------------

امشب همه نيلوفران مشتاق روي دلبرند/ 

جمع شقايق ها همه مست مي پيغيمبرند/ 

امشب تمام قدسيان مهمان بزم سرمدند/ 

جمع ملائك تا سحر مشغول ذكر احمدند  

 ميلاد دو اختر آسمان ولايت و امامت پيمبري بر شما مبارك باد

رسول اکرم(ص): جبرییل به من خبر داد و درباره زنان مرتب به من سفارش می کرد،

 به گونه ای که گمان کردم مرد حق ندارد به زنش اف بگوید.

جبرییل این گونه توصیه می کند: ای محمد تقوا را در مورد زنان رعایت کنید، ... نسبت به ایشان دلسوز باشید و قلب شان را نسبت به خود پاکیزه گردانید تا در کنارتان بمانند؛ آنان را ناخوش ندارید و بر آنان غضب نکنید و چیزی را که به ایشان داده اید، جز با رضایت و اجازه آنها ، از ایشان نگیرید

مستدرک الوسائل/ج14/ص252

حضرت محمّــــد (ص) فرمودند:

اگر مردی راضی شود به اینکه زنش آرایش کرده از خانه خارج شود،بی غیرت است و اگر کسی این مرد را بی غیرت بنامد گناهی نکرده و زن هنگامی که آرایش کرده و معطر از خانه اش خارج شود و شوهرش به این عمل رضایت دهد با هر قدمی که زن بر میدارد برای شوهر او خانه ای در جهنم ساخته می شود.

پس وصیت مرا در مورد زنان خود به خاطر بسپارید تا از شدت حسابرسی خدا نجات پسدا کنید.

منابع: جامع الخبارص185 بحارالانوار

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی 1393ساعت 1:41  توسط کیائی  | 

آغاز امامت آخرین ولی بشریت مهدی (عج)

 «چون مهدی درآید، هوا پرستی را به خدا پرستی بازگرداند، رای ها و نظرها و افکار را به قرآن بازگرداند. 

 او عمال و کارگزاران را مواخذه کند. 

 زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد و همه امکانات و برکات خویش را در اختیار او گذارد. 

 آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است و زنده کردن کتاب و سنت چیست.»


آغاز امامت آخرین ولی بشریت مهدی (عج)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی 1393ساعت 18:48  توسط کیائی  | 

ای رفیقان که سوی شهر حسین در سفرید

ای رفیقان که سوی شهر حسین در سفرید
این دل غمزده و زار مرا هم ببرید
زیر یک پرچم و بیرق همگی سینه زدیم
شرط و انصاف نبوده که شما ها بپرید
فکر این مساله بدجور خرابم کرده
که چرا شاه کرامت دل من را نخرید
من شنیدم که در این خانه بد و خوب یکیست
ولی فهمیده ام انگار شما خوب ترید
و ببالید به خود چون که رسیدید حرم
بین خوبان زمان از همه خوبان به سرید
به مقام علی اکبر که رسیدید مرا یاد کنید
جان زینب به سوی مقتل ارباب نرید
یک نصیحت کنم و از همگی ذکر دعا
مدیونید از آن شهر کفن ها بخرید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 0:8  توسط کیائی  | 

مطالب قدیمی‌تر