یگانه امام علی(علیه السلام)

مقالات

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ یگانه امام علی(علیه السلام) خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

آیا شهادت به ولایت حضرت علی در اذان بدعت است؟

 

جواب اجمالی:

شهادت بر ولایت امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ ، بنا بر نظر شیعه جزء اذان نمی‎باشد، امّا شهادت بر ولایت آن حضرت، از اصول دین و کامل کننده شهادت بر توحید و نبوت می‎باشد. از این رو گفتن آن، با توجه به روایات شیعه و سنّی لازم است.

جواب تفصیلی:

شهادت بر ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی ـ علیه السّلام ـ  در اذان از مسائل اختلافی بین علمای شیعه و سنّی است که ریشه‎ای بسیار عمیق دارد. این که به شیعه نسبت داده شود، شهادت بر ولایت را جزء اذان می‎داند، ادّعایی بی‎پایه  و اساس است چرا که مشهور علمای شیعه قائل به عدم جزئیت آن در اذان می‎باشند. این مطلب نیز درست است که بدعت در دین باطل و حرام است، امّا منظور از بدعت آن است که در احکام دین اسلام ـ آن‎گونه که خداوند به وسیله پیامبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ برای مسلمانان تکلیف کرده است ـ تغییر ایجاد نموده به طوری که یا از آن بکاهیم یا بر آن اضافه کنیم. مثل اینکه عمر بن الخطاب دستور ممنوعیّت متعد (ازدواج موقت) را که در زمان پیامبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ حکم الهی وسنّت نبوی بود و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به آن امر فرموده بود[1]، صادر نمود و عاملین به این سنّت را مجازات می‎کرد[2] و خودش می‎گفت: «متعتان کانتا علی عهد رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ و أنا أنهی عنهما و أعاقب علیهما متعة الحج و متعه النساء[3]؛ یعنی دو متعه‎ای که در زمان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اجرا می‎شد، من از آن‎ها نهی می‎کنم و عامل بر آن دو یعنی تمتع در حج و عقد انقطاعی را مجازات می‎کنم. و همین طور در اذان برداشتن «حی علی خیر العمل» و گفتن جملة«الصلاة خیر من النوم،» این‎ها و بسیاری دیگر بدعتهایی است که در دین اسلام صورت گرفته است. امّا در مورد دلیل ذکر شهادت بر ولایت در اذان باید گفت که علمای شیعه آن را به دلیل خاص ثابت نمی‎دانند، بلکه آنرا از دلیل عام یعنی اطلاقات عموم ادلّه و فحوای آن لازم می‌دانند و شهادت ثالثه را سنّتی می‎دانند که از بزرگترین اصول مذهب است با این که از فصول اذان به شمار نمی‎رود به طوری که شهادت بر ولایت را کامل کنندة شهادت بر توحید و نبوت دانسته و مانند صلوات در اذان است که استحباب آن پس از ذکر نام شریف پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ثابت است، لیکن نه از دلیل خاص بلکه از روی دلیل عام. امّا ادعّای دیگر که امامان شیعه اذان را بدون شهادت بر ولایت ذکر می‎کردند نیز باطل و بی اساس است چرا که با توجّه به روایات و کلام امام صادق ـ علیه‌السلام ـ این مطلب از صحت به دور است و اگر در مواردی هم ذکر شده باشد از روی تقیّه و حفظ اصل اسلام صورت گرفته است و اگر این شهادت بر اذان ایرادی وارد می‎ساخت یقیناً شیعیان را از آن منع می‎کردند در حالی که منعی وجود ندارد، بلکه تأکید و تصریح به آن نیز شده است. مثل روایتی که از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می‎کنند که، روزی یکی از مسلمانان خدمت آن حضرت رسید و عرضه داشت: یا رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ چند روزی است که حرفهای تازه می‎شنوم که قبلاً نشنیده بودم. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از او می‎پرسند: مگر چه شنیده‎ای؟ مرد عرب پاسخ می‎دهد: می‎گویند سلمان و اباذر در اذان خود پس از شهادت به رسالت شما، با گفتن «اشهد انّ علّیاً ولیّ الله» اقرار به ولایت علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ می‎کنند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: مطلب را درست و خوب شنیده‎ای؛ سلمان و اباذر کار صحیحی انجام می‎دهند. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در ادامه می‎فرمایند: مگر پیام خدا و گفتار مرا در روز غدیر فراموش کرده‎ای؟ سپس با یادآوری عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» آن مرد عرب را از پیمان شکنی بر حذر داشته و فرمودند: هر که چنین کند به ضرر دین و دنیای خود اقدام کرده است.[4] به این ترتیب معلوم می‎شود که پس از واقعة غدیرخم و در دوران حیات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ شهادت به ولایت در اذان مطرح بوده و پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز آنرا تأیید وتصدیق نموده‎اند.

در پایان نظر بعضی از علمای شیعه را در این خصوص ذکر می‎نماییم:

1ـ مرحوم صاحب جواهر[5] (ره) می‎گوید: شهادت بر ولایت در اذان مانعی ندارد امّا نه با این نیّت که جزء اذان باشد بلکه به جهت عمل نمودن به این حدیث که امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرمایند: «هر گاه یکی از شما گواهی بر توحید و نبوت داد باید بگوید، علیٌ امیرالمومنین ولیّ الله» واین گونه اضافه ضرری به موالات و ترتیب میان فصول اذان نمی‎رساند، بلکه مانند صلوات است.... و اگر اتفاق و قبول اصحاب بر عدم جزئیت آن در اذان نبود، ممکن بود ادّعای جزئیت آن را بنماییم و این به آن خاطر است که دلیل عام، صلاحیت بر مشروع بودن حکم خاص را دارد.

2ـ محدث قمی می‎گوید: علامه حلّی در منتهی آورده است که بنابر حدیث امام صادق ـ علیه السّلام ـ که می‎فرماید: هر گاه یکی از شما گفت «لا اله الا الله، محمد رسول الله» سپس بگوید «علی امیرالمومنین ولی الله»، استحباب گفتن آن به طور عموم معلوم می‎شود واذان یکی از موارد مذکور است.[6]

1184م 
 
 
 
«والسّلام»


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . صحیح مسلم، ج1، ص474 و قرطبی، ج2، ص365

[2] . صحیح مسلم، ج1، و ابن ربیع، تیسیرالوصول، ج4، ص262 و ابن حجر، فتح الباری، ج9، ص141.

[3] . البیان والتبیین جاحظ، ج2، ص223 و تفسیر قرطبی، ج2، ص307.

[4] . سید محمد شیرازی، الفقه، ج19، ص331 (در کتاب السیاسة الحسینیه، شیخ عبدالعظیم می‎گوید: در یک کتاب خطی درمکتبة ظاهریه دمشق کتابی دیدم به نام «السلافة فی امر الخلافه» تألیف الشیخ عبدالله مراغی از اعلام و علمای بزرگ سنی قرن هفتم، که این مطلب را در کتاب  خویش آورده است).

[5] . محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج9، ص87.

[6] .شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج1، ص16. 

[ چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 17:14 ] [ کیائی ]

[ ]

بسم رب المهدی علیه السلام

می پرسند: وقتی دشمنان خدا خانه حضرت زهرا سلام الله علیها را به اتش کشیدند امیرالمومنین علی علیه السلام کجابودند؟!چرا حضرت علی علیه السلام از ناموسشان دفاع نکردند؟؟!!

آری خیلی دردناک است بانویی را پیش روی همسرش اذیت کنندو..... همسرش نتواند برای دفاع ،هیچ حرکت نظامی انجام دهد،البته نتواند به معنای این نیست که حضرت امیرقادرنبودند، بلکه اگردستور پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله نبودهیچ کدام رازنده نمی گذاشت وبه درک می فرستاد.

دستور چه بود؟!

ادامه مطلب...  http://shki.blogfa.com/post/475/

[ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:52 ] [ کیائی ]

[ ]

بسم رب الحسین علیه السلام

این پست در پاسخ ایلین نوشته شده بلکه خدا هدایتشون کند....

 

درباره لعن به دشمنان اهل بیت وقاتلان اهل بیت ثواب بسیار زیادی وجود دارد ...

 

اما چون ما ولایتمدار هستیم به صورت عمومی برای حفظ وحدت جائز نیستیم

 

آشکارا لعن خدا بر قاتلین اهل بیت بفرستیم..

 

اما این دلیل براین نیست که برای عزیزان ثوابش را توضیح ندهیم..ویا در دعاهامون نگیم...

 

 بعضی از دوستان فکر میکنن که درکل لعن به دشمنان وقاتلان اهل بیت کاری حرام می باشد...

 

واینو به این دوستان بگم که کاملا دراشتباه هستند...

 

 ما لعن ازطرف خداوند متعال میفرستیم زیرا ازخود خدا وند باری وتعالی یاد گرفتیم

 

که اینگونه لعن بفرستیم ما لعن به هیچ مومنی نمی فرستیم بله حرام هست ...

 

ولی این افرادی که ازطرف خدا بهشون لعن میفرستیم مؤمن نبودند

 

وفقط مسلم بودند وشرط ایمان را نداشتن ....

 

البته اینو من ازخودم نمی گم آیه قران می باشد که مستقیم برپیامبر نازل شد:

(آيه 1)-

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ).

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمريد (و پيشى مگيريد) و تقواى الهى پيشه كنيد، كه خداوند شنوا و داناست»

 

شأن نزول:
در مورد نزول نخستين آيه اين سوره نقل شده كه:


پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به هنگام حركت به سوى «خيبر» مى‏خواست

 

كسى را به جاى خود در «مدينه» نصب كند، عمر شخص ديگرى را پيشنهاد كرد

 

 آيه نازل شد و دستور داد بر خدا و پيامبر پيشى مگيريد.


تفسير:
در اين سوره يك رشته از مباحث مهم اخلاقى و دستورات انضباطى نازل شده

 

كه آن را شايسته نام «سوره اخلاق» مى‏كند، در آغاز سوره به دو قسمت

 

از اين دستورات اشاره شده است:


نخست تقدم نيافتن بر خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و اله،

و ديگرى در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله سر و صدا و قال و غوغا راه نينداختن.

 

بعد همینطور قران در این سوره هی به مؤمنین که از پیامبر ص پیشی گرفتن

 

وبی تربیتی میکردند...هشدار میده

تا اینکه یه عده ای ازاعراب هم به تبعیت بیتربیتی میکردند

 

وبه پیامبر ص بی احترامی می کردند...تا اینکه در آیه 14 میفرماید

 

ای پیامبر بگو شما مؤمن نیستین فقط اسلام اوردین...

 

سوره مبارکه حجرات آیه 14

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ

في‏ قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ

 

دسته ای از این اعراب بادیه نشین گفتند ایمان آوردیم . ای پیامبر ، به آنان بگو : شما ایمان نیاورده اید ، بلکه بگویید : اسلام آوردیم . هنوز ایمان در دل های شما راه نیافته است; ولی اگر خدا و پیامبرش را فرمان برید ، از پاداش اعمالتان چیزی نمی کاهد ، زیرا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است ..

 

اینکه عمر دخالت میکرد وبی ادبی می کرد هیچ شکی وجود ندارد .. پس مؤمن نبوده

در ضمن عمربن خطاب اگه مؤمن بود یه سری کارای ناشایست ومخالف خدا 

 

ورسولش عمل نمیکرد

برای مثال:

سنن كبري از بيهقي جلد 1 صفحه ي 102


عمر به شخصي گفت:من ايستاده بول ميكنم زيرا ايستاده بول كردن

 

نشيمنگاه را سفت ميكند و نشسته بول كردن موجب شل شدگي و

 

نرمي نشيمنگاه ميشود.


(درست مخالف دستور خدا وپیامبرصوات الله علیه واله)

هدف او از اين حرف چه بوده ؟!!!!!!!!! به خود شما وا ميگذارم!!!



كنز العمال ج 1 ص 375

ابن جرير طبري ص 193


از عمر نقل است كه ميگفت من در جنگ احد همانند بز كوهي از كوهها بالا رفته

 

و از جنگ فرار ميكردم!


از شما ميپرسم كه آيا چنين شخصي با چنين گفته هايي بايد

 

 خليفه رسول خدا باشد...  آیا مؤمن میباشد؟؟!!

 

همه میدانند که فرق است بین مومن ومسلم ...اینکه شهادتین

 

وبگی ولی حرف پیامبرص  وگوش ندین چه به درد می خوره ؟؟

 

واین اسلام حقیقی نیست ...

 

 شرط ایمان پذیرش  ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام میباشد فقط ....

 

خلاصه اینکه ما روایاتی داریم که نهی شده به مؤ منین  لعن  بفرستین  وحرام است

 

ولی کسی که دشمن خدا شد وایمان نیاورد وبدعت در دین آورد. لعن بگو آن هم صد بار...

 

...خدا مجوز داده وبراش ثواب فراوانی قرار داده شده...

 

همانطور که در پست   http://shki.blogfa.com/post/428  

 

اسنادی را برای جائز بودن لعن بر دشمنان اهل بیت آوردیم...

 

 

 

[ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ] [ 0:33 ] [ کیائی ]

[ ]

این یک روشنگریست...از علمای خود اهل سنت...البته اگه گوش شنوایی باشد...

در مورد سيلي خوردن حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ توسط عمر بايد گفت:

اولاً: اين مسئله با توجه به روحيه خشن عمر و مسئله‌ي تصاحب خلافت كه به هر قيمتي طالب آن بودند و در اين راه از اسائه ادب و اهانت به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ إبا نداشتند. اين روحيه عمر و اهانت او به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت او، هم در كتب اهل سنّت و هم در كتب شيعه به آن اشاره و تصريح شده است.

يكي از موارد اهانت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ توسط عمر كه در كتب معتبر اهل سنّت و شيعه به آن اشاره شده است؛ موقعي بود كه: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آخرين روزهاي حياتشان براي جلوگيري از اختلاف و سوء استفادة بعضي از مهاجرين بعد از رحلت ايشان، قصد داشتند مطالبي را بنويسند و اين بعنوان مدرك و سند باقي باشد و به اين وسيله از اختلاف و سوء استفاده جلوگيري شود.

وقتي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: قلم و دوات و صفحه‎اي بياوريد، تا چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.[1]

عمر بن خطاب در پاسخ گفت: اين مرد هذيان مي‎گويد و متوجه نيست كه چه مي‎گويد. ولي همين عمر وقتي ابوبكر در اواخر عمر و در آن مريضي سخت كه حتي بعضي مواقع بيهوش مي‎شد، قلم و دوات خواست تا خليفه بعد از خود را تعيين كند، نگفت اين مرد هذيان مي‎گويد چرا كه مي‎دانست ابوبكر قصد دارد او را بعنوان وصي و خليفه بعد از خود قرار دهد.[2] و در راستاي بدست آوردن حكومت تا آنجا پيش رفتند كه در شب عقبه، نقشه قتل پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را كشيدند ولي موفق به اجراي آن نشدند.

و همچنين در غصب فدك و درخواست بازگرداندن آن به توسط حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و ايراد خطبه، وقتي كه ابابكر از جواب عاجز مي‎ماند شروع به اهانت به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و آل آنها مي‎كند كه اين مطالب بالا در كتب معتبر اهل سنت و شيعه بطور متعدد نقل شده است.

با تمام اين احوالات و جريانات، ديگر سيلي زدن به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در مقابل نقشه قتل پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ديگر جريانات، چيز عجيب و غيرقابل باور نيست بلكه در راستاي غصب خلافت اين عمل بطريق اولي مي‎توانسته است از عمر سر بزند.

ثانياً: مطلب سيلي خوردن حضرت زهراء ـ سلام الله عليها ـ را منابع معتبر سنّي و شيعه نقل كرده‎اند و راويان اين قضيه، هم موثق بوده‎اند كه از آن جمله طبري در «دلائل الامامه» مي‎گويد: عمر در ضمن نامه‎اي براي معاويه پس از نقل قضيه سقيفه بني ساعده و بيعت گرفتن براي ابوبكر، چگونگي برخورد با فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را چنين بيان مي‎كند:

«... به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ كه پشت در بود گفتم: اگر علي ـ عليه السّلام ـ از خانه براي بيعت بيرون نيايد، هيزم فراواني به اينجا بياورم و آتشي برافروزم و خانه و اهلش را در آن بسوزانم يا علي ـ عليه السّلام ـ را براي بيعت به سوي مسجد مي‎كشانم، آنگاه به خالد بن وليد گفتم: تو و مردان ديگر هيزم بياوريد، و به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ گفتم خانه را به آتش مي‎كشم.

همان دم دستش را از در بيرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدّت در را فشار دادم و با تازيانه بر دستهاي او زدم تا در را رها كند، از شدّت درد تازيانه ناله كرد و گريست، نالة او بقدري جانكاه و جگر سوز بود كه نزديك بود، دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم، ولي به ياد كينه‎هاي علي ـ عليه السّلام ـ و حرص او بر كشتن قريشيان افتادم. با پاي خودم لگد بر در زدم ولي او هم چنان در را محكم نگه داشته بود كه باز نشود. وقتي كه لگد بر در زدم، صداي نالة فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را شنيدم و اين ناله طوري بود كه گمان كردم مدينه را زير و رو كرد. در آن حال فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مي‎گفت: «يا ابتاه! يارسول الله! هكذا يُفعل بجيبتك وا بنتك، آه! يا فضَّةُ اليكِ فخذيني فقدوا... قُتِلَ ما في احشائي من حملٍ» اي پدر جان! اي رسول خدا! بنگر كه اين گونه با حبيبه و دختر تو رفتار مي‎شود، آه! اي فضّه بيا و مرا در ياب، كه سوگند به خدا، فرزندم كه در رحم من بود، كشته شد. در عين حال در را فشار دادم، در باز شد. وقتي وارد خانه شدم؛ فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با همان حال روبروي من ايستاد، ولي شدت خشم من، مرا به گونه‌اي كرده بود كه گوئي پرده‎اي در برابر چشمم افتاده است، چنان سيلي روي روپوش، به صورت او زدم كه به زمين افتاد...»[3]

و خصيبي در «الهداية الكبري» و بحراني در «العوالم» و همچنين بسياري ديگر با ذكر سند به نقل از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نوشته‎اند:

عمر با لگد بر در خانه كوبيد، تا اين كه در به پهلوي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ اصابت كرد، در حالي كه، او به جنيني شش ماهه به نام محسن حامله بود و آن جنين سِقط گرديد.

آن گاه عمر، قنفذ و خالد بن وليد هجوم آوردند، عمر بر صورت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ سيلي زد به طوري كه گوشواره‎اش در زير مقنعه قطع گرديد و صدايش به ناله برخواست و گفت: وا! ابتاه، وا رسول الله!! ابنتكِ فاطمة تكذّب و تضرب و يقتل جنين في بطنها.

«و اي پدر! واي رسول الله!! به دخترت نسبت دروغ مي‎دهند، او را مي‎زنند و فرزندش را مي‎كشند.»

اميرالمؤمنين در اين هنگام فضّه را طلبيد و گفت: بانويت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را كمك كن آن گونه كه زنان حامله را در زايمان كمك مي‎كنند. پس همانا از اثر لگد و ضرب در، درد زايمان او را فرا گرفت و محسنش سقط گرديد.

راوي مي‎گويد: امام صادق ـ عليه السّلام ـ آن چنان مي‎گريست و مي‎گفت كه محاسنش از اشك تر شد.[4]

شيخ صدوق در كتاب «الامالي» در حديثي از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با ذكر سلسله سند به نقل از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ آورده است كه:

به همراه فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوديم. ناگهان رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ به ما نگاهي كرد و گريست! گفتم: چه شده يا رسول الله؟! فرمود: «أبكي من ضربتك علي قرن، و لطم فاطمة ـ سلام الله عليها ـ خدّها.» از ياد ضربت شمشير بر پيشاني تو و سيلي دشمن بر صورت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ گريستم.

حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ دربارة اين جريان مي‎فرمايد:

بر در سرايم هيزم انبوهي فراهم ساخته، اخگر آوردند تا ما را بسوزانند و در خانه را، به آتش كشند. من در وراي در قرار گرفتم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم، كه دست از ما بكشند و عوض آن به ياري ما برخيزند. عمر تازيانه را از دست قنفذ، غلام ابوبكر گرفت و بر بازويم فرود‌ آورد، كه اثر آن بسان دملي متورّم گرديد.

آن گاه در را با پاي خود شكست و آن را به روي من انداخت. من كه حامله بودم به رو نقش بر زمين گشتم. آتش زبانه كشيد و رخسارم به زمين ساييده شد. او به چهره‎ام تپانچه زده، آن گونه كه گوشواره از گوشم بيافتاد. در اين هنگام درد زايمان مرا فرا گرفت و محسنم را بي‎هيچ گناهي سقط نمودم.[5]

ثالثاً علت اختلاف يا ناقص بودن قضايا و جريانات تاريخي در كلام اهل سنت و كتب آن‎ها، سيره و روش علماء آنان در برخورد با اين گونه جريانات است و به اين سيره و روش بعضي از بزرگان اهل سنت اشاره و تصريح كرده‎اند كه از آن جمله در اعتراض به ابن قتيبه كه يكي از بزرگان و سرشناسان اهل سنت است كه در كتب خود تا حدّي به اين جريانات اشاره كرده است و بدين جهت مورد اعتراض قرار گرفته و او را تخطئه كرده‎اند.

«ابن عربي» در كتاب «العواصم من القواصم» اظهار مي‎دارد: من أشدّ شيئي علي الناس، جاهل عاقل أو مبتدع محتال. فأمّا الجاهل فهو ابن قتيبه، فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب «الامامة و السياسية» إن صحّ جميع مافيه.[6]

«از جمله سرسخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه، يكي انديشمند ناآگاه و ديگري بدعت‎گزار حيله‎گر است. امّا انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامه و السياسة» رسم (پرده‎پوشي) را در مورد صحابه رعايت نكرده است اگر چه همه آنچه را كه نقل كرده است، صحيح مي‎باشد.

و «ابن هجر هيثمي» در كتابش اظهار مي‎دارد: «... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضية بأنه كان ينبغي له أن لا يذكر تلك الظواهر، فان أبي إلّا أن يذكرها، فليبين جريانها علي قواعد اهل السنة...»[7]

«نظر به كتابهايي كه بعضي از محدثان والا مقام همانند ابن قتيبه (در حوادث صدر اسلام) نوشته‎اند، شايسته اين بود كه وي از ذكر جزئيات حوادث، اجتناب مي‎نمود و چنانچه ناچار از نقل آن‎ها بود، مي‎بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مي‎نمود».

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. زندگاني حضرت زهرا، شهيدي.

2. فاطمه از مهد تالحد، محمد كاظم موسوي.

3. بيت الاحزان، شيخ عباس قمي.

[1] . صحيح بخاري، كتاب علم، ج 1، ص 22 و ج 2، ص 14 ـ صحيح مسلم، ج 2، ص 14، مسند احمد، ج 1، ص 325، طبقات كبري، ج 2، ص 244.

[2] . البدء و التاريخ، ج 5، ص 167 ـ حياة الصحابة، ج 2، ص 47.

[3] . طبري، دلائل الامامه، ج 2، مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ قديم، ج 2، ص 222، قمي، عباس، بيت الأحزان،‌ص 96 و 97.

[4] . خصيبي، الهداية الكبري، ص 408، بحراني، العوالم، ج 11، ص 442.

[5] . محلاتي، ذبيح الله، رياحين الشريعه، ج 1، ص 271.

[6] . ابن عربي، العواصم من القواصم، ص 248.

[7] . ابن حجر هيثمي، تطهير الجنان و اللسان، ص 72.

[ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:3 ] [ کیائی ]

[ ]

 

پوشیدن ساپورت در آمریکا ممنوع شد

در حالی که پوشیدن ساپورت در مدارس غرب ممنوع شده است، در سایه بی توجهی مسئولین، تعداد ساپورت پوشان در جامعه اسلامی ما روز به روز افزایش می یابد.

به گزارش دانا،امروز یاهو نیوز نوشت: پوشیدن ساپورت و شلوارهای تنگ برای دانش‌آموزان ایالت ماساچوست آمریکا ممنوع شد....

http://rasaam.org/332/

 

[ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 0:49 ] [ کیائی ]

[ ]