یگانه امام علی(علیه السلام)

مقالات

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ یگانه امام علی(علیه السلام) خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 1:40 ] [ کیائی ]

[ ]

بهش گفت : پول برای " طلا " فعلا ندارم ،

 

ولی قول میدم هرسال بیارمت " طلاییه ... "

 

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 0:41 ] [ کیائی ]

[ ]

لطفا نسبت به دیگران زود قضاوت نکنید...

 

ازروی ظاهرنمی توان قضاوت کرد.....

در این دنیا هیچ کس نمی داند که در پشت پرده ظاهری حوادث چه می گذرد،

امام علی (ع): قضاوتی که با تکیه به ظن و گمان باشد، عادلانه نیست.

«نهج البلاغة، حکمت ۲۲۰»


 

 

 

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 23:38 ] [ کیائی ]

[ ]


سلام دوستای خوبم 

روزهای گرم و بلند تابستونیتون به خیر که میدونم واسه خانم های پوشیه ایی تحملش

 

خیلی سخته واقعا و تبریک به اراده همتون .

دوستان نظرتون راجع به رانندگی با پوشیه چیه ؟ 

من که تازگی ها خیلی دارم بهش فکر میکنم چون رفت و امد با وسایل نقلیه عمومی برام

 

خیلی سخته وقت هایی که تنها میرم بیرون واقعا نگاه های دیگران و گرما اذیتم میکنه به خاطر

 

همین با اقای همسر داشتیم به این فکر میکردیم که یه ماشین برا من بگیرن و وقت هایی که

 

تنها میخوام برم بیرون راحت باشم .

نویسنده: هانیه م - ۱۳٩۳/٥/٢٩

 

 

عکس: ‏رانندگی با پوشیه
.
.
خیلی راحتم......
.
.
تاحالا هم کسی بهم متلک نگفته....‏

کاش همه خانما با پوشیه بیرون میامدن اونوقت کسی، کسی ونمیشناخت،اذیت هم نمیشد!

[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 18:46 ] [ کیائی ]

[ ]

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

 

 

 

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی

 

با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

 

آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،

 

جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند

 

و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .

 

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد

 

 و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان

 

را به پیش نماز مسجد دوختند .

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی

 

مسلمان نمیشود.

[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 2:59 ] [ کیائی ]

[ ]